بایگانی ماهیانه: دی ۱۳۹۲

گزارش ماهانه: سردار قانون‌مدار و وزیری که به چراغ قرمزها رحم نکرد

گاهی اوقات هجوم خبر‌ها آن قدر زیاد است که شب با خستگی به خانه می‌روم و زمانی برای وبلاگ نویسی باقی نمی‌ماند. به خصوص که وقفه‌ای هر چند کوتاه به خاطر سوختن سیم کارت رایتل در وبلاگ نویسی موبایلی من افتاد و لتأخیر آفات!

یکی دیگر از دلایل تاخیر برای نوشتن هم از این شاخه به آن شاخه پریدن من است. همین الان که پاراگراف اول پست را می‌نوشتم، ناخوادگاه تحت تاثیر اجراهای سال جدید مسیحی از موسیقی معروف «ای مریم مقدس» به دنبال یکی از نسخه‌های قدیمی آن اندکی جستجو کردم که یادم افتاد در حال نوشتن پست وبلاگ هستم. به واقع اگر کار‌ها را سر موقعشان تمام کنیم، خیلی از تاخیر‌ها پدید نمی‌آیند.

اما چند هفته قبل در قم میزبان چند شخصیت کشوری بودیم. سردار احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی دو سه روزی مه‌مان قم بود و تقریبا یک دور کامل در قم چرخید. از دیدار با مراجع گرفته تا شرکت در برنامه‌های مرکز بصیرت.

نکته جالب برای من که برخی برنامه‌های فرمانده ناجا را پی گیری کردم، پای بندی وی و تیم همراهش به مقررات راهنمایی رانندگی بود. در حالی که هفته قبل در سفر وزیر امور خارجه شاهد بودم که در روز جمعه و خیابان‌های خلوت قم، تیم همراه وی، حتی به یک چراغ قرمز هم رحم نکرد! البته این روزها آقای ظریف در غم مادرش عزادار است و من هم از همین وبلاگ کوچکم، به ایشان تسلیت می‌گویم.

از دیگر نکته‌های جالب هفته گذشته، تغییر استاندار بود. بالاخره استاندار قم مشخص شد و استان قم دارای پدر شد! اما نکته جالب در این می‌ان، شروع پر تعداد برنامه‌های استاندار قم و غیبت خبرنگاران است. حجت الاسلام صالحی منش، این روز‌ها را بسیار پر کار می‌گذارند اما سهم رسانه‌های خبری، تنها خبرهای دریافتی‌ای است که در چند خط می‌رسد و با اکراه کار می‌شود. کاش استاندار قم اجازه می‌داد برنامه‌های خبری وی توسط خبرنگاران پوشش داده شوند تا هم خبرنگاران از خبر‌هایشان راضی باشند و هم رسانه‌ها بتوانند اخبار بیشتری از فعالیت‌های خوب ایشان منتشر کنند.

این روز‌ها قم در عین حال، آبستن تغییرات بسیاری است. فرماندار به زودی تغییر می‌کند زیرا کشتی قم را سکان‌بان دیگری آمده است. ما خبرنگاران هم به عنوان ناظر بیرونی منتظر هستیم تا ببینیم چه می‌شود!

مدتی در کار ما تاخیر شد

مدتی در کار ما تاخیر شد فرصتی بایست تا خون شیر شد

این روزها سخت درگیر خبر بودم و به روز کردن وبلاگ قم ریپورتر، اگر چه وقت زیادی نمی گیرد، اما به هر حال نیاز به ذهنی باز و آزاد دارد تا فکرها از مغز به سمت دست و کی برد جاری شوند و این شد که اندکی در کار ما تاخیر شد!

چهارشنبه هفته قبل  در دانشگاه صنعتی قم تجمعی صورت گرفت و دانشجویان خواستار تغییراتی در سلسله مراتب مدیریتی این دانشگاه شدند. تقریبا هیچ یک از رسانه های رسمی قم خبری از این تجمع منتشر نکردند و شاید هم کار درستی کردند که دنبال دردسر نرفتند.

خبر این تجمع را در خبرگزاری تسنیم و قم نیوز منتشر کردم که البته طبعا خبر قم نیوز، تفصیل بیشتری داشت و عکس هم در آن کار شد. قضیه وقتی جالب تر شد که از روابط عمومی این دانشگاه، نامه ای بدون امضا و تنها با مهر روابط عمومی روز شنبه یعنی دیروز فکس شد که در آن توضیحاتی داده شده بود. اینکه تجمع در واقع به خاطر ازدحام دانشجویان برای ورود به آمفی تئاتر بوده است و اصلا قرار بوده بیرون دانشگاه برگزار شود و دانشگاه برای جلوگیری از سواستفاده بیگانگان، آن را به داخل دانشگاه آورده است!

بعد از نماز مغرب و عشا، به همراه برخی از دیگر خبرنگاران خوب قم، برای پوشش دیدار مراجع تقلید رفتیم. این کار هر روزه ما خبرنگاران است با این فرق که ما به دنبال خبر هستیم و باید به سرعت آنها را منتشر کنیم و دیدارکنندگان به دنبال دیدار و صحبت و گفت و گو.

مختصر بنویسم تا دیگر کمتر تاخیر کنم.

حلیم با شکر بهتر است یا نمک؟

پاسخ به این سوال که حلیم با شکر بهتر است یا نمک، حداقل در قم مشخص است! در واقع کسانی که با حلیم (و البته دعوای هلیم یا حلیم هم دعوایی تاریخی است!) نمک می خورند، در شهر مقدس قم جایی ندارند یا اگر داشته باشند، جای زیادی ندارند!

هم اکنون در قم حلیم معجون طبخ و پخش می شود که پودر پسته، نارگیل، کنجد و چند چیز دیگر را شامل می شود و من برای آنهایی که به خاطر خوردن حلیم با نمک، نمی توانند مزه این معجون را بچشند، واقعا متاسف هستم. البته جماعت دیگری هم هستند که روی حلیم قیمه می ریزند و من درباره این حرکت شاذ و نادر هیچ چیزی نمی توانم بگویم جز اینکه غفر الله لنا و لهم!

اما چرا این بحث حلیم با شکر و نمک مطرح شد؟ چهارشنبه و پنج شنبه این هفته، نشست مشترک شهرداران کلانشهرهای کشور با فراکسیون مدیریت شهری و روستایی در قم برگزار شد و من به عنوان یک خبرنگار، بدون این که از جایی دعوت شوم، در محل این همایش از صبح علی الطلوع یعنی هنگام صبحانه حاضر شدم و هر دو روز صبحانه حلیم با شکر خوردم تا این سنت قدیمی قمی ها را در زمستان به جا آورده باشم!

خلاصه حلیم با نمک خورها و قیمه خورها و بقیه انواع چیزهایی که با حلیم می خورند، بدانند که راه راست و ثواب در خوردن حلیم با شکر است و لاغیر! پس اگر می خواهید رستگار شوید، اقدام کنید!

آن کاری که امام خمینی(ره) هم در انجام آن موفق نشد، چه بود؟

امروز یک سه شنبه دیگر بود. سه شنبه ها علاوه بر این که روز میان هفته است، به شب چهارشنبه که شب زیارتی مسجد مقدس جمکران هست نیز ختم می شود. از این جهت، روز سه شنبه در قم بودن، ممکن است به حضور در مسجد جمکران ختم شود، همان طور که امشب برای من چنین شد.

البته صبح امروز با جمکران و دیدار تولیت آن با آیت الله یزدی، رئیس شورای عالی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم همراه بود و طبیعتا روزی که قبل از نماز ظهرش، به دیدن متولیان جمکران آمیخته شود، شبش هم به خود مسجد ختم می شود.

image

آیت الله یزدی در کنار صحبت های خوبی که درباره جمکران کرد، اشاره کرد که اول انقلاب کسی را به عمق چاه جمکران فرستاده است تا کف چاه را جارو کند و او هم با یک بغل اسکناس و طلا و جواهر بالا آمده است. وی در ادامه گفت که این ها را به خدمت امام راحل، رحمة الله علیه برده است و از ایشان پرسیده که با این ها چه کنیم و امام خمینی(ره) نیز با خنده گفته است من هم یک بار برای بستن این چاه اقدام کردم و موفق نشدم و تو نیز امتحان کن ببین آیا موفق می شوی!

برای من این نکته که آیت الله یزدی و امام خمینی(ره) برای بستن چاه عریضه جمکران اقدام کرده اند، بسیار حائز اهمیت بود زیرا نشان می داد حتی امام خمینی(ره) هم در انجام این کار موفق نشده است! چون این چاه هیچ سندیتی ندارد و اگر به اصرار مردم نباشد، این چاه باید بسته شود زیرا عریضه حتما نباید که در این چاه انداخته شود بلکه اگر در آب جاری یا زیر گل یا چاه معمولی هم انداخته شود، به دست امام زمان(عج) می رسد.

image

بعد از کارهای متعددی که امروز داشتم، ساعت 7 به دفتر آمدم و با یکی از خبرنگاران خوب استان قم، آقای فلاح مواجه شدم که قصد رفتن به جمکران را داشت. سوار بر پراید، این خودروی ملی! به جمکران آمدیم و به تهیه خبر مشغول شدیم. سخنرانی آقای ماندگاری را من پوشش دادم که در سایت مسجد جمکران نیز به سرعت منتشر شد و سپس برای مصاحبه گرفتن با گروهی که به صورت نذری، کفش های مردم را واکس می زدند، رفتم.

image

انسان های با صفایی بودند که بدون هیچ چشم داشتی نزدیک به 4 سال است در کنار در شماره 2 جمکران به واکس زدن کفش های مردم مشغول هستند و البته بعد از مدتی، کفش های من هم واکس خوردند!

پایان بخش امشب، 3عدد شام نذری مسجد جمکران بود که توسط دوست خوبمان، جناب طالب علی به من داده شد و من هم تلفنی وعده آن را به اهل بیت خودمان دادم که شام نپزید که با شام می آیم! در کل از امروز راضی بودم، به خصوص بخش حضور در جمکران که با خوشفکری جناب طالب علی میسر شد و البته دوستان خبرگزاری تسنیم نیز بر چنین کاری اصرار دارند.

امروز آقای شجونی هم قم بود و بر علیه وزارت ارشاد موضع گرفت. از سوی دیگر آن طور که شنیده ام، نماینده ویژه وزارت علوم برای بررسی اوضاع دانشگاه صنعتی قم و دانشگاه قم به قم آمده است که این هم خود خبر جالبی است و باید دید وضعیت دانشگاه صنعتی قم به کجا می انجامد!

این هم از عمر سه شنبه ای بود که گذشت، تا یار که را خواهد و میلش به که باشد.

گزارش سریعی از تغییرات شهرداری و تک جنسیتی شدن دانشگاه صنعتی قم و غیره!

سیر وقایع برای یک خبرنگار آن قدر سریع است که وقتی بعد از دو روز، پشت رایانه به قصد نوشتن پست می نشینم، فهرست کردن آنچه گذشته است، سخت می شود.

یکشنبه شب، پس از اتمام کارها، در مراسم رونمایی از سنگ قبری حاضر شدم. مجری مراسم از کار سه ساله بر روی سنگ در دو استان دیگر برای حاضر شدن آن سخن گفت و سخنان وی من را به این فکر فرو برد که این فرد درگذشته، هم اکنون به سنگ قبر گران قیمت بیشتر نیاز داشت یا اینکه پول این سنگ قبر خرج فقرا و درماندگان می شد و برای وی به فقرای حقیقی، خیرات داده می شد؟

یک مسئله دیگر که ذهن من را درگیر کرده است، اخبار نگران کننده ای است که این روزها از دانشگاه صنعتی قم به گوش می رسد. از یک سو، دانشجوهای این دانشگاه تحت فشار هستند و از مشکلات متعددی مانند کمبود فضای آموزشی رنج می برند و از سوی دیگر هفته قبلی خبری در خبرگزاری تسنیم خواندم (یعنی منتشر کردم!) که نشان از تعیین رئیس برای این دانشگاه حساس در قم می داد.

ظاهرا سیاست های اعمال شده در دوران سرپرست فعلی این دانشگاه به سمتی رفته است که درهای تنها دانشگاه فنی قم به سمت دختران قمی بسته شده است. به نظر می رسد به جز دانشجویان این دانشگاه، من و دیگر والدین قمی که دختر داریم هم باید شاکی باشیم چون به نسل های آینده دانشجویان دختر قمی در واقع خیانت شده است.

ظاهرا امروز قرار است اتفاقات دیگری بیفتد و تغییر مثبتی در این دانشگاه ایجاد شود که من هم برای این موضوع دعا می کنم.

یک اتفاق دیگر هم که افتاده است، تغییرات زیاد شهرداری قم است. فارغ از نفس تغییرات که خوب است، ماجرای بامزه ای پیش آمده است و آن این که دو روز قبل مثلا به کسی در شهرداری زنگ زده ایم و قرار مصاحبه گذاشته ایم و امروز که برای قطعی کردن آن زنگ می زنیم، آن فرد به بخش دیگری رفته است یا پستش عوض شده است و این طور است که تغییرات در شهرداری را یکی ما خبرنگارها خوب حس می کنیم و یکی خود اذناب شهرداری :) امیدوارم به زودی این تغییرات مثبت شهرداری تمام شود و ما خبرنگارها با همکاری روابط عمومی خستگی ناپذیر شهرداری قم، بار دیگر به مدیران شهری دسترسی پیدا کنیم و برای پاسخ گویی خفتشان کنیم! هر چند از مدیران شهرداری در این شهر، پاسخ گوتر کسی نیست.

باز هم برای نوشتن چیزهایی هست، مثل حضور رئیس شورای اسلامی استان در دفتر ما و گلایه از نداشتن جا که بسیار مایه تعجب ما شد و قول پی گیری رسانه ای آن را دادیم یا …. بالاخره برای پست های بعدی هم چیزی باید بماند، پس بقیه بماند برای بعدا!