بایگانی ماهیانه: آذر ۱۳۹۳

wpid-شیرینی-درمانی.jpg.jpeg

درمان آهسته و ‌پیوسته با شیرینی درمانی

دردی است غیر مردن، آن را دوا نباشد….. اما نه، یک لحظه اگر صبر کنیم، غیر از مردن، دواهای دیگری هم وجود دارد که یکی از آن‌ها شیرینی درمانی است.

شیرینی درمانی از قدیم مورد توجه بشر بوده است و حتی مراسم شیرینی خوران هم در تاریخ سابقه‌ای دراز دارد.

من هم هر هفته یا گاهی اوقات هفته‌ای دو
بار به شیرینی فروشی سر می‌زنم و گاهی از اوقات این سر زدن‌ها جنبه درمانی و حواس پرت کن دارد.

امروز می‌خواستم حواسم از بی‌ارزش بودن و ابزار بودن خبرنگاران منحرف شود. چون امروز ظهر متوجه شدم که هر کسی حق ضرب و شتم خبرنگاران را دارد و سر آخر از خبرنگار طلبکار هم می‌شوند.

شیرینی درمانی باید آهسته و‌ پیوسته باشد، مقدار کم اما مستمر شیرینی، مفید و پر فایده است و نقش درمانی دارد که شما را هم به استفاده از آن اول توصیه می‌کنم.

wpid-بیمارستان-کودکان-قم.jpg.jpeg

چه فریادها رفته در این اتاق‌ها

امشب یعنی جمعه شب، گذرم به بیمارستان کودکان قم افتاد.

ظاهرا قم فقط همین یک بیمارستان اطفال را دارد و به همین دلیل، بیمارستان بسیار شلوغ بود. نقص سیستم فنی هم مزید بر علت شده بود و سیستم نوبت دهی از ساعت دوازده شب به بعد، ریست شده بود و شماره های قبل و بعد این ساعت، اختلاف داشتند.

اوضاع درهمی بود، زن جوانی بچه به بغل فریادکشان، از اتاق یکی از پزشکان بیرون آمد و پشت سرش صدای پزشک زن شنیده می شد که او  هم ناسزایی نثار مادر مراجعه کننده می کرد.

ترکیب بچه های بی حال و والدین نگران و.دکترهای خسته و محیط خشک و بی روح اورژانس کودکان، واقعا اعصاب خوردکن بود و بالاخره با تزریق آمپول به کودک همراه ما، حضورمان در آن ماتمکده تمام شد.

در راه بازگشت، متوجه شدیم که برای کودک تب بر تجویز نشده است و برای تزریق تب بر، به درمانگاه خیریه بقیه الله که از باقیات صالحات آیت الله میرزا جواد تبریزی است، آمدیم.

انصافا این دو مکان قابل مقایسه نبود، پزشک خوش برخورد وقت مناسبی برای کودک گذاشت و کمبودهای تجویز نشده را تجویز کرد. محیط درمانگاه هم آرامش بخش بود و به بیماران و همراهان آرامش خاطر می داد.

شاید وقت آن باشد که تحول در نظام سلامت از تامین هزینه، به بخش تغییر اخلاق پزشکان هم برسد، کاری که از دست وزارت  بهداشت احتمالا خارج است.

بازدید از متروی در حال ساخت قم (۹)

در پیچ و خم متروی در حال ساخت قم

امروز فرصتی پیش آمد تا به دعوت شهرداری قم، همراه با معاون برنامه ریزی و اشتغال استاندار قم و رئیس سازمان قطار شهری، از پروژه در حال ساخت متروی قم بازدید کنم.

اندکی دیر رسیدم و وسیله نقلیه حامل خبرنگاران وارد تونل شده بود. البته به جز خبرنگار صدا و سیما و فیلم بردار وی، خبرنگار دیگری با این وسیله نرفته بود. دو خبرنگار که خانم بودند و داخل تونل نشده بودند و یکی از دوستان نیز دیر رسیده بود.

به من هم گفتند که مسیر طولانی ای را باید پیاده بروی اما من که نمی توانستم از این فرصت تونل گردی آن هم تنها، بگذرم، پای پیاده به راه افتادم و مسیر ۱۷۳۷ متری ساخته شده را ـ که البته من ۱۵۰۰ متر آن را پیمودم ـ پیاده رفتم.

از پیچ تونل که گذشتم و روشنایی روز که ناپدید شد، هولی در دلم افتاد. سگمنت های سیمانی من را محاصره کرده بودند اگر چه تنفس مشکل نبود، اما به هر حال تک و تنها بودم. هر از چند گاهی صدایی از نوار نقاله بالای سرم که گل و لای حفاری را بیرون می برد، بلند می شد و سبب می شد که من فکر کنم هم اکنون یک وسیله نقلیه از پشت به من حمله می کند.

به قول شاعر، به تنهایی، به چه حالی از این ۱۵۰۰ متر گذشتم و به دستگاه حفاری رسیدم. آقای سبزعلیان، از مسئولین روابط عمومی شهرداری قم و برخی دیگر تعجب کرده بودند که چطور من به تنهایی دست به این پیاده روی زده ام و خودم هم اگر می دانستم این قدر راه هست، شاید نمی آمدم.

کار جالبی انجام شده بود و در روز ۲۵ متر تونل جدید را می کنند و محکم می کنند و سگمنت هایش را نصب می کنند و جلو می روند و اگر همین طور پیش بروند، با احتساب ۳۰۰ روز کاری، در یک سال، ۶ کیلومتر یا با تخفیف ۵ کیلومتر را می توانند حفر کنند و در عرض دو سال حفاری ۱۰ کیلومتر مکانیزه به پایان می رسد.

در برگشت سوار وسیله نقلیه ای شدیم که اگر چه سرعتش همانند پیاده رفتن بود اما حداقل گروهی بود و دیگر وهم این که الان سرم را زیر آب می کنند، وجود نداشت.

متروی قم از دفعه قبل که از آن بازدید کردم، متحول شده بود. نظام ایمنی به خوبی مستقر شده بود و البته TBM هم که یواشکی از بلغارستان و شهر صوفیا به قم آورده شده بود، به خوبی در حال کار بود. آقایان قول داده اند که سال ۹۷ در صورت استمرار جریان پول، خط A قطار شهری را تحویل دهند، امید که بتوانند!

تونل مترو امروز به نزدیکی میدان کشاورز و ایستگاه نخست خود از آن سمت رسیده بود و موقع برگشت با خودم فکر می کردم اگر مردم نیروگاه بدانند که زیر پایشان چه خبر است، چه حالی می شوند!